
نرم افزار مهمان خدا براي استفاده آسان روزه داران از متون ديني و مشاوره هاي تغذيه و تندرستي در ماه رمضان و استفاده از زنگ هاي يادآور براي بيدار شدن و آگاهي از اوقات شرعي طراحي شده است. استفاده از اين نرم افزار رايگان است .
همچنين با توجه به اينكه اين نرم افزار جاوا مي باشد ، لذا در اكثر گوشيهاي تلفن همراه قابل اجراست .
امکانات نرم افزار :
احکام روزه شامل:
احکام و استفتائات مراجع مختلف آيات عظام (امام خمینی (ره) – مقام معظم رهبری – فاضل لنکرانی – مکارم شیرازی – نوری همدانی – بهجت و جواد تبریزی) در مورد روزه و ماه مبارک رمضان
ادعیه ماه مبارک رمضان شامل :
دعای آغاز ماه مبارک رمضان
دعای سحر
دعاهای افطار
دعای افتتاح
دعای هر شب
دعای یا علی و یا عظیم
نماز روزهای ماه مبارک رمضان
نمازشب های ماه مبارک رمضان
اعمال مشترک شبهای قدر
نماز عید فطر
»» لازم به ذكر است ترجمه فارسي ادعيه نامبرده شده نيز توسط نرم افزار مذكور ارائه مي شود.
بخش مشاوره تندرستی :
این بخش شامل دلایل علمی و گفتگو با متخصصان مختلف ، برای فواید روزه درتندرستی می باشد.
بخش مشاوره تغذیه :
در این بخش راهنمایی های لازم جهت استفاده کردن یا عدم استفاده از برخی غذاها و خوراکی ها براي فرد روزه دارارائه شده است .
بخش زنگ های یادآور :
در این بخش قادرید تا با انتخاب شهر مورد نظر خود (یا نزدیک ترین شهر به محل سکونت خود) از ساعات مختلف اوقات شرعی با خبر شويد. نرم افزار با پخش اذان ، شما را از فرا رسيدن زمان ملكوتي اذان مطلع مي سازد.
همچنين قادر خواهيد بود برنامه را به گونه اي تنظيم نمائيد كه شما را قبل از فرار رسيدن اذان صبح براي صرف سحري از خواب بيدار نمايد. تنظيم اين كه چند دقيقه يا چند ساعت قبل از اذان شما را آگاه سازد به راحتي قابل تنظيم است (حداكثر تا ۹۰ دقيقه قبل از اذان) .
راهنمای استفاده از نرم افزار :
استفاده از بخشهای متنی این نرمافزار بسیار ساده است. كافی است در منوهای مختلف آیتم دلخواه انتخاب شود تا متن آن نمایش داده شود. برای استفاده از زنگهای یادآور هم به روش زیر عمل كنید.
1- در بخش تنظیمات اوقاتی که مایلید صدای اذان پخش شود را انتخاب و ثبت کنید.
2- شهر محل سکونت یا نزدیکترین شهر به آن را انتخاب کنید تا اوقات شرعی آن محل به صورت خودکار محاسبه شود.
3- در بخش ساعت بیداری مشخص کنید که مایلید چند دقیقه قبل از اذان صبح بیدار شوید. حداکثر فاصلهی پخش زنگ بیداری تا اذان صبح نود دقیقه است.
4- برای استفاده از امکانات زنگهای یادآور نباید از نرمافزار خارج شوید. برای پنهان شدن صفحات نرمافزار از دکمهی (مخفی کردن) در منوی اصلی استفاده کنید.
5- اگر از نرمافزار خارج شوید، زنگهای یادآور پخش نمیشوند و با اجرای دوبارهی آن نیازی به تنظیم مجدد ندارید.
6- حتما ساعت و تاریخ میلادی گوشی تلفن خود را تنظیم کنید تا اوقات شرعی و زمان پخش زنگهای یادآور درست محاسبه شوند. دقت كنید زمانی كه ساعت و تاریخ را تنظیم میكنید باید از نرمافزار خارج شده باشید و پس از تغییر ساعت و تاریخ دوباره نرمافزار را اجرا كنید .
چون گوشیهای موجود در بازار از تنوع زیادی برخوردارند نسخههای مختلفی از این نرمافزار تهیه شده است که باید نسخهی سازگار با گوشی خود را انتخاب کنید ، همچنین با توجه به اینكه این نرم افزار جاوا می باشد ، لذا در اكثر گوشیهای تلفن همراه قابل اجراست .
نسخه 1.1 : برای گوشیهایی طراحی شدهاست که کیفیت نمایش LCD آنها معمولی است و قابلیت پردازش توابع مربوط به محاسبهی اوقات شرعی را دارند.
دانلود - 817 کیلوبایت | لینک کمکی
نسخه 1.2 : برای گوشیهایی طراحی شدهاست که کیفیت نمایش LCD آنها بالا است و قابلیت پردازش توابع مربوط به محاسبهی اوقات شرعی را دارند. بنابراین اگر متن و منوهای نرمافزار روی LCD شما کوچک دیده میشد از این نسخه استفاده کنید.
دانلود - 828 کیلوبایت | لینک کمکی
نسخه 1.3 : برای گوشیهایی طراحی شدهاست که کیفیت نمایش LCD آنها معمولی است و قابلیت پردازش توابع مربوط به محاسبهی اوقات شرعی را ندارند. اگر هنگام نصب نرمافزار با پیغام Unable to install مواجه شدید از این نسخه استفاده کنید.
دانلود - 800 کیلوبایت | لینک کمکی
نسخه 1.4 : برای گوشیهایی طراحی شدهاست که کیفیت نمایش LCD آنها معمولی است و قابلیت پردازش توابع مربوط به محاسبهی اوقات شرعی را دارند. اگر هنگام نصب نرمافزار با پیغام Unable to install مواجه شدید و نسخهی 1.3 روی LCD شما کوچک دیده میشد از این نسخه استفاده کنید.
دانلود - 814 کیلوبایت | لینک کمکی
پسورد فايل زيپ : www.asandownload.com
سایت سازنده
این پست رو بدون هیچ شرحی برای آزادگان عزیز میهنمان میزارم

یاد شهید لشکری سید آزادگان را گرامی میداریم
روحش شاد

التماس دعا




شهدا شرمنده ایم!!
به ياد شهدا
انسانهايي كه مردي را مردانه تفسير كردند
هوالمحبوب
يادمه سه سال پيش اين مطلب رو نوشتم اما هنوز هر صبح جمعه كه بهشت زهرا مي رم قصه ديدار من با دوستام و درد دلهام ادامه داره اين روزا وقتي سر مزار اين دوستام مي شينم بهشون اعتراض مي كنم يعني چي انگار نه انگار اينهمه التماس اينهمه دلتنگي چرا دعا نمي كنيد بيام به خدا دلم براي همتون يه ذره شده .
ديگه وقتي توي بهشت زهرا بين مزار شهدا قدم مي زنم وقتي باد توي پرچمهاي قشنگ ايران و ياحسين (ع)و يا ابوالفضل (س)سر مزار اونها مي وزد و آنها را تكان مي دهد مي رم توي صف رزمنده ها توي جبهه ها انگار همه اونها پرچم بدست هنوز رو به خميني آن پير و مراد عاشقان فرياد مي زنند ما همه سرباز تو ايم خميني گوش به فرمان توايم خميني باور كنيد عشق رو مي شه توي تك تك چهره هاي اين شهدا در بالاي مزارشان ديد
با سلام
سالهای عمرم داره سپری می شه رنگ سفيد بيشتر موهايم را گرفته بقول بعضی از دوستان ديگه افتادم تو سرازيری رفتن اما وقتی به گذشته نگاه می کنم دلم سخت می گيره برای کارهايی که انجام دادم و برای کارهايی که بايد انجام ميدادم ولی انجام ندادم روزهای سختی را پشت سر گذاشتم چه از روزهای سخت اول انقلاب و چه روزهايی نخست پيروزی انقلاب و خبر شهادتهای دوستانم در کردستان ،عمرم چون برق و باد گذشت هفته گذشته مثل خيلی از جمعه های گذشته به عشق ديدار دوستانم به بهشت زهرا رفته بودم و طبق معمول قطعه ۲۴ پاتوق هميشگيم وبعدش قطعه ۵۳

اين هفته وقتی مثل هميشه اول برای شکايت سر خاک يکی از دوستام رفته بودم که بنحوی سرنوشت من با شهادت او گره خورده بود تنها تونستم يک فاتحه بخوانم و نگاهی به صورت زيبايش بياندازم و بگويم دلم برات خيلی تنگ شده اونقدر تنگ که تحمل اين قفس رو ندارم و برای اومدن لحظه شماری می کنم تا اونجا برات بگم اينجا خيلی از آدما از دينداری تنها پوسته ای را دارند ديگه عشق معنای قشنگ اون روزا رو نداره تا برات بگم غيرت برای بعضی ها تنها يه شعار شده تا برات بگم شرف ديگه قصه ای شده برای آدمای تو قصه ها آره اونم مثل هميشه با نگاه پر از محبتش منو نگاه می کرد و لبخند قشنگشو تحويل من می داد انگاری می گفت سيد باز کم آوردی می دونيد بعضی موقعها هم زير نگاه سنگين اين شهيد خورد می شم بعضی موقعها احساس می کنم خيلی عقب افتادم خيلی اونقدر که ديگه با هيچی نمی تونم خودمو به اون برسونم وقتی هم که می خوام ازش خداحافظی کنم هميشه احساس شرم می کنم نمی دونم چرا ، يواش يواش از کنار قبر اون که فاصله کمی با قبر شهيد چمران و بروجردی و رضا چراغی داره فاصله می گيرم و يواش يواش مثل هميشه رفتم سر قبر رفقايی که هرگز بودن در کنارشون از حافظه ام پاک نمی شه

رضا چراغی عزيز با اون چهره زيباش يادش بخير کنار دستش هم فرمانده عزيزم بروجرودی آرميده يادش بخير سال ۵۹ بود شهيد بروجردی اومده بود مريوان به عنوان سرکشی و پاتوقش هم مقر ما بود يک شب طبق معمول ساعت ۱۲ شب برای گشت شبانه به خيابون زده بودم ناگهان ديدم از کنار پياده رو يک نفر يواش يواش عبور می کند نزديکش که رسيدم ديدم شهيد بروجردی است سلام کردم خيلی دوستش داشتم ازش سوال کردم برادر بروجردی کجا بوديد سرشو که بالا گرفت مجذوب چشمهای مهربانش شدم و او با مهربانی گفت منزل دوستان پيشمرگ مسلمان کرد بودم گفتم برادر بروجردی مواظب خودتون باشيد چرا تنها و اون تنها خنده ای کرد و به سمت مقر رفت هنوزم سر قبرش که می رم اون خنده قشنگو می شه توصورت زيبايش و با اون ريشهای بورش ديد بروجردی برای من مفهوم عشق و داشت يادش بخير

و سه چها تا قبر اون طرفتر قبر شهيد عباس کريمی قرار دارد منو عباس با هم تو يک واحد بوديم و کلی با هم کر کری داشتيم ماها بچه تهرون بوديم واونا بچه کاشون روزی که وارد منطقه مريوان شديم واحد ما تشکيل شده بود از دو سه نفر من تازه ۱۶ سالم تمام شده بود و بعد از چند ماه عباس کريمی به واحد ما ملحق شده اون موقعها بحث بين طرفداران بنی صدر و مخالفينش گرم بود و ما هم تو جلسات خودمون معمولا کلی با هم بحث داشتيم يادش بخير و بعد از مدتها عباس به اتفاق برادر احمد به جنوب رفت و تیپ محمد رسول الله (ص) را تشکيل دادند هيچ وقت يادم نمی ره سر عمليات والفجر ۴ بود اگر اشتباه نکرده باشم لشگر حضرت رسول منطقه مريوان بود من با پيکان برای ماموريتی رفته بودم اروميه و موقع برگشتن از طريق بانه زدم به خط عمليات واز توی خط زير آتش دشمن به سمت مريوان رفتم از بعضی از بچه های لشگر سراغ عباس کريمی رو گرفتم گفتند فرمانده تیپ سلمان شده نزديک مريوان ونزديک پنجوين به مقر تیپ سلمان رفتم همونجا يکی از دوستانم رو که بعدا شهيد شد به نام شهيد نيکخواه را ديدم بعد از حال و احوالپرسی از اون پرسيدم از عباس کريمی خبری نداری و اون گفت اتفاقا عباس کريمی الان همينجا همين چادری هست که کنارش ايستاده ايم و داخل چادر است برو ببينش ظاهرا با من شوخی کرد و به من نگفت عباس کل فرمانده هان گردانهای تیپ رو جمع کرده و داره با اونا صحبت می کنه منم درب چادرو باز کردم و رفتم تو يک دفعه ديدم حاج عباس اونور چادر نشسته و اطرافش فرماندهان گردانها حلقه زده اند و کالک عمليات جلوشون پهنه و يک دفعه همه برگشتند منو نگاه کردند از خجالت سرخ شدم وفقط باسر سلامی کردم و از چادر خارج شدم بفاصله يک دقيقه حاج عباس از چادر اومد بيرون منو بغل کرد و بوسيد وگفت عليرضا اينجا چيکار می کنی وقتی قصه اومدنم رو با پيکان براش گفتم کلی خنديد و گفت تو هيچوقت نمی خواهی از ماجراجويی دست برداری و اون آخرين باری بود که من اونو ديدم و از اون خداحافظی کردم حالا هر وقت ميام بهشت زهرا وقتی بالا سرقبرش می رسم و عکس قشنگشو با اون خنده هميشگی می بينم فقط نگاهش می کنم و بغضم می ترکه ومثل حالا گريه امونم نمی ده فقط می گم عباس جون منو يادت نره من هنوز همون عليرضام

يادمه از زمانی که خودمو شناختم سرم تو کتاب بوده يه زمانی تو همون دوران ابتدايی تمام کتابهای تو رديف سنی خودمو تو کتابخونه پارک لاله خونده بودم بحدی که ديگه وقتی می رفتم کتابخانه تنها ميتوانستم کتابهايی رو امانت بگيرم که متعلق به سنينی بيش از من بود و خيلی رمان و داستان می خوندم و هميشه آرزو داشتم روزی بتونم نويسنده بشم من با قهرمانان داستانهای کتابهايی که می خوندم زندگی می کردم قبل از اينکه به سراغ کتابهای مذهبی در دوران راهنمايی برم تنها کتابهای داستان می خوندم ديگه همه فاميل منومی شناختند يعنی هر وقت من به جايی می رفتم و در آن خونه کتابی را که خوشم ميومد پيدا می کردم ديگه از همه جدا می شدم و همه می دونستند من ديگه نه غذا می خورم و نه صدای کسی را می شنوم چون من به دنيايی می رفتم که اون موضوع داستان بود و حالا بعد از گذشت چهل و اندی سال از عمرم می بينم زندگی خودم شبيه همون کتابهايی شده که سالهای گذشته اونها را خونده بودم و شايد بعضی مواقع داستان زندگی افرادی همچون من بسيار هيجان آميزتر و رمانتيکتر و آميخته به يک تراژدی تلخ و شيرين است و شايد هرگز در قالب کتابی نوشته نشود اما هنوز ما هستيم در دنيايی که انگار به اين دنيا تعلقی نداريم و يا از اين زمان نيستيم می دونيد اين روزها تنها زمانی کمی آروم می شم که می رم سر قبر دوستام و با ديدن صورتهای زيبای اونا باور می کنم ما هم بايد بريم شايد زودتر از اونی که فکر می کنيم دعامون کنيد فقط هنگام رفتن روسياه نزد دوستامون نريم . منو ببخشيد
شهيد داود عجب گل

شهيد جلال آقا كثيري

و به ياد همه دوستان و اقوام شهيدم حاج سعيد افضلي فر (شوهر خواهر مهربانم)، محمد افضلي فر (خواهرزاده عزيزم) غلامرضا مهدي سلطاني (پسر دايي گلم) و دوستان شهيدم ، رضا دستواره ،صادق سرابي نوبخت ، مهدي هدايتي ،اسماعيل حاج نوروزي ،حمدالله مرادي، همه و همه و به ياد معلم شهيدم مرتضي توپچي
و روزگاری بايد مقابل شهدا قرار بگيريم و نگاهشان را پاسخ گوييم براستی چه پاسخی داريم به نگاه پرسشگر آنها بدهیم؟






























